زور ناک

لغت نامه دهخدا

زورناک. ( ص مرکب ) خداوند زور. توانا. ( شرفنامه منیری ). بازور. پرزور. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). زورآور و توانا و قوی. ( ناظم الاطباء ). زورمند. زورین. هر چیز پرزور و قوی. ( از بهار عجم ) ( از آنندراج ):
چنان کندش از بازوی زورناک
که بربودش از باد و دادش به خاک.میرخسرو ( از بهار عجم ) ( از آنندراج ).رجوع به زورمند و زورین شود.

فرهنگ فارسی

خداوند زور توانا

جمله سازی با زور ناک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اگر جان شیرین دهندت به زور ز دست ترش روی تلخ است و شور

💡 کند تکیه‌ بر صنع‌ و نیروی خوبش به‌ عقل‌ و هش و زور بازوی‌ خویش

💡 زور دستان بنهد زال صفت زار آید هر که در رزمگه رستم سردار آید

💡 از خاک زور بازوی امرت برد شکیب وز آب نعل مرکب عزمت کند غبار

💡 فروغ حسن تو هرجا که زور پنجه نمود ز سنگ، آینه ی آب را به موم گرفت

💡 به زر و زور بدیدم که بیابم وصلت که چنان گنج به هر کیسه گشائی نرسد

ممنون یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز