زمین بوسیدن

لغت نامه دهخدا

زمین بوسیدن. [ زَدَ ] ( مص مرکب ) نوعی از تعظیم بود. ( آنندراج ). بوسیدن خاک برای تعظیم. ( فرهنگ فارسی معین ):
زمین را ببوسد و پوزش نمود
بر آن مهتری آفرین برفزود.فردوسی.اگر زمین تو بوسد که خاک پای توام
مباش غره که بازیت میدهد عیار.سعدی.می کند شبنم گرانی بر عذار نازکت
ابر می بوسد زمین از دور گلزار ترا.صائب ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) بوسیدن خاک برای تعظیم.

جمله سازی با زمین بوسیدن

💡 چشم بوسیدن اگر دوری نمی آرد، چرا از عنانش دور افتادم چو بوسیدم رکاب؟

💡 یکی از معروف‌ترین مستندهای او، فیلم بوسیدن کروکودیل‌ها است که در شبکه‌های دیسکاوری و نشنال جئوگرافیک نیز نمایش داده شده‌است.

💡 تدی با مسائل همجنسگرایی خود مشکل دارد. او عکس‌هایی در حال بوسیدن ایان دریافت می‌کند. او بعداً می‌فهمد که عکس‌ها توسط دوست ایان برای تحت فشار گذاشتن او گرفته شده‌است. او با ایان به هم می‌زند.

💡 ای ترک بیاتات ببوسم که به نوروز فکر دل عاشق همه بوسیدن یارست

💡 حدیث آن لب شیرین رها کردیم و بوسیدن چو یاد رخ خوبش ز دور آسایشی دارم

💡 جانم آسود ز بوسیدن خاک قدمش خرم آن کس که گهی بوسه بر آن پا زده است