زبان بگشادن

لغت نامه دهخدا

زبان بگشادن. [ زَ ب ُ گ ُ / ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) زبان بگشودن.زبان برگشادن. سخن گفتن. آغاز سخن کردن: و عالم بدین تهنیت زبان بگشاد. ( سند بادنامه ص 14 ).

جمله سازی با زبان بگشادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بده هر چه داری که این دادن است که از خویشتن بند بگشادن است

💡 گر مرد تماشایی چون دیده بنگشایی بگشادن چشم ارزد تا بانی مهتابی

💡 بر گریه ی من خندی از غایت دل سوزی رسم است نزاری را خون از مژه بگشادن

💡 محبت بسایل چو زر دادن است گشاد جبین کیسه بگشادن است

💡 نامه بگشادن چه دشوارست و صعب کار مردانست نه طفلان کعب

مأروط یعنی چه؟
مأروط یعنی چه؟
مهبل یعنی چه؟
مهبل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز