زئبق الحلو

لغت نامه دهخدا

زئبق الحلو. [ زِءْ ب َ قُل ْ ح ُل ْوْ ] ( ع اِ مرکب ) ( الَ... ) جیوه شیرین مرکوردو. کلمل. دوای کرم. ( از دزی ج 1 ص 576 ).

فرهنگ فارسی

جیوه شیرین دوای کرم

جمله سازی با زئبق الحلو

💡 276- السيد رقيه عليه السلام تاليف عامر الحلو، ص 42

💡 1. خطيب منبر حسينى، جناب سيد ناصر آل الحلو كه حدود سىسال است با ايشان رفاقت دارم، نقل كردند سالها بود مبتلاى به درد مجراى ادرار بودم وهر چه به دكترهاى متخصص، چه در نجف و چه در بغداد، مراجعه مى كردم و داروهايشان رامى خوردم، اثرى از بهبودى حاصل نمى شد. تا آن كه آخر الامر دكترها جواب كردند و ازخوب شدن نااميد شدم. اين در حالى بود كه درد هم شدت داشت و ادرار كردن برايممشكل بود. بارى به همين وضع بودم تا يك شب ازمنزل خودم در نجف اشرف رو به سوى كربلا كرده، متوجه حضرتابوالفضل العباس عليه السلام گشتم و متوسل به ايشان شدم و شفاى خود را درخواستنمودم. بر اثر اين توسل، بحمدالله تعالى از اين مرض شفا يافتم و مدتى است ديگراز اين مرض اثرى نيست.