لغت نامه دهخدا
ریچاله گری. [ ل َ / ل ِ گ َ ] ( حامص مرکب ) شغل و عمل ریچاله گر. آب بندی. ( یادداشت مؤلف ):
ریچاله گری پیشه گرفتی تو همانا
بخیره در شیر بری کامه برآری.ابوالعلاء ششتری ( لغت نامه اسدی ص 451 ).رجوع به ریچاله گر شود.
ریچاله گری. [ ل َ / ل ِ گ َ ] ( حامص مرکب ) شغل و عمل ریچاله گر. آب بندی. ( یادداشت مؤلف ):
ریچاله گری پیشه گرفتی تو همانا
بخیره در شیر بری کامه برآری.ابوالعلاء ششتری ( لغت نامه اسدی ص 451 ).رجوع به ریچاله گر شود.
شغل و عمل ریچاله گر. آب بندی
💡 در نظر بازیت چون شبنم رسد لاف کمال گر نگاه از جا رباید چشم گریان را
💡 لب سوفار نخندد که نگردد گریان گوش زهگیر نجنبد که نه نالان گردد
💡 سقراط گفتگو را به شیوه پرسش و پاسخی شروع میکرد(پرسش گری سقراطی)
💡 مینماید بر سر کوی تو نقش هر قدم از هجوم گریه من، چشم گریان دگر
💡 زلفت ار دست گشاید به جفا عیب مکن چون تو در فتنه گری دست ببستی او را
💡 تا جاش بر گری بقیامت ثواب و مزد اینست کار و بهتر ازین کار خود چه کار