روح ممات
لغت نامه دهخدا
روح ممات. [ ح ِ م َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) جوهری است که با خروج آن موجود زنده فانی شده و بمیرد و آن مقابل روح حیات است که بوسیله آن اکل و شرب و حس و حرکت انجام میشود. توضیح مطلب آنکه فلاسفه برای روح مراحلی بیان کرده اند، بلکه به روح متعدد قائل شده اند که از جمله همان جرم لطیف بخاری، و همان روحی است که منشاء حس و حرکت است و در نتیجه مبداء حرکات و جنبشهای حیوانی است و حیات و ممات حیوان بدان بستگی دارد واز این جهت هم روح حیات است و هم روح ممات، زیرا که با وجود آن حیات برقرار است و رفتن آن موجب مرگ و فنا و تلاشی بدن میباشد. ( از فرهنگ علوم عقلی ص 281 ).
فرهنگ فارسی
جوهری است که با خروج آن موجود زنده فانی شده و بمیرد و آن مقابل روح حیات است که بوسیله آن اکل و شراب و حس و حرکت انجام میشود.
جمله سازی با روح ممات
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عبادت، هماهنگکردن همه حرکات و سکنات و حیات و ممات با خواستههای خداوند براساس نیت خالص است.
💡 بزرگان را حال حیوة و ممات یکی است من شرم دارم که پیش خاک او جواب مسئله دهم همچنانکه درحال حیوة شرم داشتم رحمة الله علیه.
💡 ای نام تو جان بخشتر از آب حیات محتاج تو خلقی به حیات و به ممات
💡 توضيح اينكه بد كاران نه در حيات و نه در ممات با مؤ منانصالحالعمل برابر نيستند
💡 عیسی دمی که میکشد و زنده میکند او را چه غم بود ز حیات و ممات من
💡 گدای کوچه و سلطان شهر را از عدل عدیل وار حیات و ممات یکسان داد