روان امرز

لغت نامه دهخدا

( روان آمرز ) روان آمرز. [ رَ م ُ ] ( نف مرکب ) آمرزنده روان. رحیم. غفور. غفار. رحمان:
بیامرزش روان آمرزی آخر
خدای رایگان آمرزی آخر.نظامی.|| ( ن مف مرکب ) روان آمرزیده. مرحوم. مغفور. شادروان.

فرهنگ عمید

( روان آمرز ) ۱. آمرزندۀ روان، غفار، غفور: بیامرزش روان آمرزی آخر / خدای رایگان آمرزی آخر (نظامی۲: ۱۰۶ ).
۲. (صفت مفعولی ) روان آمرزیده، مرحوم، مغفور

فرهنگ فارسی

( روان آمرز ) آمرزنده روان رحیم غفور غفار روان آمرزیده

جمله سازی با روان امرز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بس روز که چون روز روان بود دلم تا با تو شب شبی بیاسود دلم

💡 الغرض، صاحبدل روشن روان آن گل پژمرده چید و شد روان

💡 به پشت بادپایان آن عماری روان شد چون گل از باد بهاری

💡 نثار مقدمت ای نور دیده نشاید کرد جز روح و روان را

💡 چون نگوئیش که: تا چند کنی بر من تو روان زرق ستمگاری و غداری؟

💡 سخن گوی از آن بیش کز پیکرم برآید روان، وز جهان بگذرم

کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز