رهنمونی کردن

متضادها

گمراه کردن، منحرف کردن

لغت نامه دهخدا

رهنمونی کردن. [ رَ ن ُ / ن ِ / ن َ مو ک َ دَ ] ( مص مرکب ) رهنمایی کردن. راهنمایی کردن. ارشاد. هدایت. ( یادداشت مؤلف ):
به آن کس ترا رهنمونی کنیم
به هنگام یاری فزونی کنیم.فردوسی.به داد و به بخشش فزونی کند
جهان را بدین رهنمونی کند.فردوسی.بدین رنجها بر فزونی کنید
مرا سوی او رهنمونی کنید.فردوسی.و دهموس شبان بود که ایشان را [ اصحاب کهف را ] به غار رهنمونی کرد. ( مجمل التواریخ و القصص ). و ابلیس ایشان را رهنمونی کرد بر معادن جواهر. ( مجمل التواریخ و القصص ). بعد از آن او را [ بخت النصر را ] به دانیال رهنمونی کردند. ( مجمل التواریخ و القصص ).
پیری و ضعیفی و زبونی
کردش به رحیل رهنمونی.نظامی.کاغذین جامه به خونابه بشویم که فلک
رهنمونیم به پای علم داد نکرد.حافظ.

فرهنگ فارسی

رهنمایی کردن. ارشاد. هدایت

جمله سازی با رهنمونی کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 یا خطا رفت از نشان کوی تو آنکه کردم رهنمونی سوی تو

💡 بسی کوشید تا من بعد ده سال به وصلش رهنمونی کرد اقبال

💡 چرا باشی نه کافر نه مسلمان که تو نه رهروی نه رهنمونی

💡 نوش‌لب گفت چار مشکل سخت پرسم از وی به رهنمونی بخت

💡 به داد و به بخشش فزونی کند جهان را بدین رهنمونی کند

💡 کسی کز راستی جوید فزونی کند پیروزی او را رهنمونی

💡 اساتید دانشگاه وظیفه دارند که با صبر و حوصله، دانشجویان خود را در مسیر کشف توانمندی‌های علمی و پژوهشی‌شان به درستی رهنمونی کنند و هدایت نمایند.

💡 مدیران موفق در سازمان‌های بزرگ همواره تلاش می‌کنند تا با ایجاد فضای اعتماد، کارمندان خود را در جهت رسیدن به اهداف مشترک شرکت رهنمونی کنند.

💡 برای عبور از بحران‌های اقتصادی، دولت‌ها باید با سیاست‌های هوشمندانه، بخش خصوصی و تولیدکنندگان را در مسیر رشد و توسعه پایدار به طور دقیق رهنمونی کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران