لغت نامه دهخدا
( رهایی آمدن ) رهایی آمدن. [ رَ م َ دَ ] ( مص مرکب ) آزادی رسیدن. خلاص و نجات پیدا شدن:
بند تو است این جسد چرا خوری اندُه
گرت بیاید ز بند تنگ رهایی.ناصرخسرو.زین بند گران که این تن تست
چون هیچ نیایدت رهایی.ناصرخسرو.
( رهایی آمدن ) رهایی آمدن. [ رَ م َ دَ ] ( مص مرکب ) آزادی رسیدن. خلاص و نجات پیدا شدن:
بند تو است این جسد چرا خوری اندُه
گرت بیاید ز بند تنگ رهایی.ناصرخسرو.زین بند گران که این تن تست
چون هیچ نیایدت رهایی.ناصرخسرو.
( رهایی آمدن ) آزادی رسیدن. خلاص و نجات پیدا شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رهایی نیست روشنطینتان را از سیهبختی که نور و سایه را نتوان به تیغ از هم جدا کردن
💡 با این تصمیم که خیلی زود است برای رهایی قلب ایران به اصفهان راهپیمایی کنند، از خراسان شروع میکنند، جایی که میتوانند اتحاد ایجاد کنند و نیروهای بیشتری را زیر پرچم خود جمع کنند.
💡 رهایی نیست از هستی بغیر از خاککردیدن از این درپای عبرت هرکه شد ساحل برون آمد
💡 از کمند جذبه عشقش رهایی مشکل است چون نگه دامیست شوخیهای پروازم هنوز
💡 در دین بودا، به افرادی که از دید بودائیان به بیداری کامل رسیده و از رنج دنیا آزاد شده و از چرخه باززایش رهایی یافتهاند حقیافته (تتاگته) گفته میشود.
💡 جبهه خلق برای رهایی و تغییر (به عربی: الجبهة الشعبیة للتحریر والتغییر) ائتلافی از احزاب سیاسی سوریه است که رهبری اپوزیسیون رسمی در مجلس خلق سوریه پارلمان قانونگذاری سوریه را در دست دارد.