رفیق اباد

لغت نامه دهخدا

( رفیق آباد ) رفیق آباد. [ رَ ] ( اِخ ) دهی از دهستان ماهیدشت بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان. سکنه آن 165 تن است. آب آن از رودخانه مرک. محصول عمده آنجا غلات و حبوب دیم و لبنیات. راه آن اتومبیل رو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).

جمله سازی با رفیق اباد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دمن شد ای پسر یمن شقیق‌ها عقیق‌ها نشسته مست در دمن شفیق‌ها رفیق‌ها

💡 طور من آن یگانه نمی‌آورد به یاد تا با رفیق تو دو سه منزل نمی‌رود

💡 رفیق حلیش (عربی: رفيق حليش؛ زاده ۲ سپتامبر ۱۹۸۶) یک بازیکن فوتبال اهل الجزایر است.

💡 بدین وسیله بر حکمران مُقَرَّب شد رفیق و روز و هم‌آهنگ خلوت شب شد

💡 رفیق حاجیف (روسی: Рафик Гаджиев؛ زادهٔ ۱۹۴۶) کشتی‌گیر کشتی آزاد آذری‌تبار اهل شوروی است.

💡 غالب برو چگونه شوند این دو کای رفیق مغلوب گشته این ز هوس و آن یک از هوا

سیاه یعنی چه؟
سیاه یعنی چه؟
سرچر کردن یعنی چه؟
سرچر کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز