رشته رشتن
مترادفها
دوختن، نخ کشیدن، سوزن زدن
متضادها
باز کردن، درآوردن، از هم گسستن
لغت نامه دهخدا
رشته رشتن. [ رِ ت َ / ت ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) ریسیدن پشم و پنبه و مانند آن. ( از آنندراج ):
از خرقه تنت دید کمان آن مه و می گفت
این رشته باریک درین خرقه که رشته ست.کمال خجندی.ما تخم درین مزرعه جز اشک نکشتیم
یک رشته درین غمکده جز آه نرشتیم.صائب.
فرهنگ فارسی
ریسیدن پشم و پنبه و مانند آن
جمله سازی با رشته رشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چگونه عمر اقامت کند به راه نفس گره نمیخورد این رشته بسکه کوتاه است
💡 خواجو مسوز رشته ی جانرا ز تاب دل کان شمع شب فروز بایوان رسید باز
💡 همتاب شد چو رشته، یکی زود می شود مشکل که از میان تو زنار وا شود
💡 در آن محفل که دلهای سخنگو روبرو باشد زخاموشی گره در رشته صحبت نمی افتد
💡 تا تف شوق تو انداخته جان در تن شمع شرر از رشته خویش ست به پیراهن شمع