لغت نامه دهخدا
ربجارزهی. [ ؟ زِ ] ( اِخ ) طایفه ای از طوایف بلوچستان مرکزی یا ناحیه بمپور. ( جغرافیای سیاسی کیهان ص 100 ).
ربجارزهی. [ ؟ زِ ] ( اِخ ) طایفه ای از طوایف بلوچستان مرکزی یا ناحیه بمپور. ( جغرافیای سیاسی کیهان ص 100 ).
طایفه ای از طوایف بلوچستان مرکزی یا ناحیه بمپور
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از آن جان که روان شد سوی جانان بر هر بیروان گویم زهی رو
💡 زهی ز طره تو تیره عنبر سارا زهی ز چهره تو منفعل گل سوری
💡 زهی مرد نادان که از مرگ خویش نگردد جگرپاره و سینه ریش
💡 خوان کریسوستومو آریاگا یک اپرا، یک سمفونی، سه کوارتت زهی، و چند اثرِ دیگر تصنیف کرد.
💡 زهی بگذشته از کون و مکان تو طلسمند این همه در عشق جان تو
💡 ارکستر آن را ۲ ابوا، ۲ فاگوت، ۲ هورن (کُر) و سازهای زهی تشکیل میدهند.