لغت نامه دهخدا
رای فتادن. [ ف ِ / ف ُ دَ ] ( مص مرکب ل )رای افتادن. رای کردن. عطف توجه کردن. علاقه مند شدن بکسی. نظر بکسی کردن. منظور نظر افتادن:
شهان پیشین فر همای بردندی
زبهر فال به هر کس که شان فتادی رای.فرخی.رجوع به رای اوفتادن شود.
رای فتادن. [ ف ِ / ف ُ دَ ] ( مص مرکب ل )رای افتادن. رای کردن. عطف توجه کردن. علاقه مند شدن بکسی. نظر بکسی کردن. منظور نظر افتادن:
شهان پیشین فر همای بردندی
زبهر فال به هر کس که شان فتادی رای.فرخی.رجوع به رای اوفتادن شود.
رای افتادن. رای کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چشم رمد گرفته ما بر تو گرفتند از مردم ضعیف فتادن عجب مدار
💡 به شکر عجز چه مقدار دانه نازکند بلندکرد سر ما ز پا فتادن ما