لغت نامه دهخدا
راغب کردن. [ غ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تشویق کردن. متمایل ساختن. انعاس؛ راغب کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). و رجوع به راغب گردانیدن شود.
راغب کردن. [ غ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تشویق کردن. متمایل ساختن. انعاس؛ راغب کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). و رجوع به راغب گردانیدن شود.
تشویق کردن. متمایل ساختن
💡 و گفت: هر که در عطا راغب بود او را هیچ مقداری نبود آنکه در معطی راغب بود عزیز است.
💡 راغب در مفردات مى گويد: زقوم هر نوع غذاى تنفرآميز دوزخيان است.
💡 كلمه اثم به معناى گناه است، و اصل آن - به طورى كه راغب گفته -معناى عملى بودهكه دير به نتيجه و ثواب برسد.
💡 فلاطون شد زخم بیزار و عیسی دارا را راغب بجیب وآستین موسی نهان کرده ید و بیضا
💡 سید راغِب عَلّامه (به عربی: راغب علامة؛ زاده ۷ ژوئن ۱۹۶۲) خواننده، آهنگساز و شخصیت تلویزیونی اهل لبنان است.
💡 به دوران گر نصیب خضر گشتی جرعه یی زان می به آب چشمه ی حیوان نگشتی تا ابد راغب