ذات معجمه

مترادف‌ها

ذات مبهم، ذات ناشناخته

لغت نامه دهخدا

( ذات معجمة ) ذات معجمة. [ ت ُ م َ ج َ م َ ] ( ع ص مرکب ) شتر ماده توانا و فربه باقی مانده بر سیر.

فرهنگ فارسی

شتر ماده توانا و فربه باقی مانده بر سیر.

جمله سازی با ذات معجمه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 14ـ (نَضْر) به فتح نون و سكون ضاء معجمه. (محدّث قمى رحمه اللّه ).

💡 آذربیجان :/به فتح نخست و سکون ذال معجمه و جیم عربی/معرب آذرآبادگان که نام شهریست و معنی ترتیبی آن آتش آباد. چون در آن شهر آتشخانه بسیار بودند لهذا بدین نام موسوم شد.

💡 361- همين معناى ترجمه (سجّاعه ) به سين مهمله است ومحتمل است كه (شجاعه ) به شين معجمه باشد يعنى زن پردل و دلير و شجاع است چنانچه در (منتهى الارب ) شجاعه بالتّثليث زن پردل و دلاور در شدّت.

💡 قوله: خبره محتمل است به ضم خاء معجمه و سكون باء به معنى خبرت وبصيرت باشد. و محتمل است به فتح خاء و باء باشد. و به مناسبت نسبتفعل به او اولى انسب است، گرچه دومى نيز خالى از وجه نيست.

💡 178ـ بـه فـتـح راء و سـكـون ضـاد معجمه بر وزن سكرى.(شيخ عباس قمىرحمه اللّه )

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران