ذات الکهف

لغت نامه دهخدا

ذات الکهف. [ تُل ْ ک َ ] ( اِخ ) موضعی است در شعر عوف بن الأحوص:
یسوق صریم شأها من جلاجل
الی و دونی ذات کهف و قورها.
و در شعربشربن ابی حازم:
یسومون الصلاح بذات کهف
و ما فیها لهم سلع وقار.( از معجم البلدان یاقوت ).

فرهنگ فارسی

موضعی است در شعر عوف ابن الاحوص

جمله سازی با ذات الکهف

💡 سبب پنجم کبر به توانگری باشد که گوید مال و نعمت من چنین است و تو که ای ای مفلس؟ و اگر خواهم چون تو چندین غلام بخرم و امثال این. و قصه آن دو برادر که در سوره الکهف است که گفت «انا اعز منک مالا و ولدا» از این جمله است.

💡 مادرین کوی مقیمیم چو اصحاب الکهف گر کسی سنگ زند همچو سگ از جا نرویم