لغت نامه دهخدا
دژخیمه رنگ. [ دُ م َ / م ِ رَ ] ( ص مرکب ) دژخیم رنگ. بدشکل. بدهیئت. ( ناظم الاطباء ).
دژخیمه رنگ. [ دُ م َ / م ِ رَ ] ( ص مرکب ) دژخیم رنگ. بدشکل. بدهیئت. ( ناظم الاطباء ).
دژخیم رنگ بد شکل بد هیئت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در سر پرشور ما تا رنگ سودا ریختند لاله ها پیمانه خود را به صحرا ریختند
💡 چو بشکفد به می جلوهٔ تو غنچهٔ گل شراب رنگ بریزد برون ز تنگی ظرف
💡 آیینه خانهٔ دل آخر به زنگ دادیم زین بیش آه ما را رنگ اثر نباشد
💡 بهار سوخت به صد رنگ و یک نگاه نکرد ز سیر چشمی دیوانه داغدار پر است
💡 - در اسناد PDF، فضای رنگی به کار گرفته شده، مدلCIE Lab است.
💡 بسکه ما بیچارگان آفت نصیب افتادهایم رنگ ما بشکست اگر دل با تپیدن جنگ داشت