لغت نامه دهخدا
دودزدگی.[ زَ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) حالت و کیفیت دودزده. دودزده شدن. ( در غذا ). دود گرفتن. ( یادداشت مؤلف ).
دودزدگی.[ زَ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) حالت و کیفیت دودزده. دودزده شدن. ( در غذا ). دود گرفتن. ( یادداشت مؤلف ).
حالت و کیفیت دود زده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فعالیت کشاورزی، مالکیت حکومتی و روابط تیولداری باعث شدند حکومت متمرکز و استبدادی در ایران شکل بگیرد. از ویژگیهای نظام سیاسی ایران تلاش برای حذف یکدیگر است. ایرانیان هیچگاه قواعد نهادمندی برای جایگزینی شاهان نداشتند و در دوران جدید نیز در عرصه قدرت همواره در صدد حذف یکدیگر هستند. رفتار سیاسی غیرنهادمند مسائل بسیاری به وجود آورد که از پیامدهای آن، فساد سیاسی است. نتیجه آن حذف دیگران درعرصه سیاسی و سیاست زدگی بروکراسی است… که منجر به شکلگیری سیاست زدگی امور اداری، انسداد سیاسی و در نهایت انحصارگرایی اقتصادی میشود.