دود برخاستن

لغت نامه دهخدا

دود برخاستن. [ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) برشدن دود. بلند شدن آن. آتش افروختن و بالا رفتن دود آن. ( از یادداشت مؤلف ).
- دود از سر کسی برخاستن؛ سخت در اطلاع بر غیر منتظری غمگین شدن. ( یادداشت مؤلف ).
- دود برخاستن از جایی؛ سخت بی آب و خشک و تشنه بودن آن. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به دود برآمدن و ترکیبات آن شود.

فرهنگ فارسی

برشدن دود. بلند شدن آن.

جمله سازی با دود برخاستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 او است كه شب را پوشش براى شما كرد و خواب را مايه آسايش شما قرار داد و روز رابراى برخاستن و جنب و جوش مجدد شما قرار داد (47).

💡 استاد امام رَحِمَهُ اللّه گوید که شوق از جای برخاستن دل بود بدیدار محبوب و شوق بر قدر محبّت بود.

💡 و پس از آن، حمد خداى گويد دو سه نوبت و چون بر مى خيزد به ركعت سوم همان ذكرىرا كه در برخاستن از دومين سجود مى گفت نيز بگويد.

💡 باب يازدهم: در آداب مجالس از سلام و مصافحه ومعانقه و بوسيدن و آداب عطسه كردنوآداب نشستن و برخاستن و صحبت داشتن وامثال اينها

💡 کودک گفت: افتادن من سهل است. اگر بیفتم تنها باشم. اما تو گوش دار که اگر پای تو بلغزد همه مسلمانان که از پس تو درآیند بلغزند و برخاستن همه دشوار بود.

جیران یعنی چه؟
جیران یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز