لغت نامه دهخدا
ده عباس خان. [ دِه ْ ع َب ْ با ] ( اِخ ) دهی است از بخش میان کنگی شهرستان زابل. واقع در شش هزارگزی جنوب باختری ده دوست محمد. سکنه آن 195 تن. آب آن از رودخانه هیرمند تأمین می شود. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
ده عباس خان. [ دِه ْ ع َب ْ با ] ( اِخ ) دهی است از بخش میان کنگی شهرستان زابل. واقع در شش هزارگزی جنوب باختری ده دوست محمد. سکنه آن 195 تن. آب آن از رودخانه هیرمند تأمین می شود. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا جهان باقی بود پاینده و عالی بود دودهٔ عباس از آن و گوهر سلجوق از این
💡 به مردی چو عباس شد چیردست دگرها زوی چون توانند رست
💡 یکی گفت عباس این صفدر است که در زور و بازوی چون حیدراست