دندان رنجش

لغت نامه دهخدا

دندان رنجش. [ دَ رَ ج ِ ] ( اِ مرکب ) آنچه وقت استماع سخن اول از عروس به عروس دهند چنانچه رونما وقت دیدن روی به او دهند، و این از اهل زبان به تحقیق پیوسته. ( آنندراج ):
چو از لب عقد مروارید راندی
به دندان رنجش اول دل ستاندی.اشرف ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

آنچه وقت استماع سخن اول از عروس به عروس دهند چنانچه رو نما وقت دیدن روی به او دهند.

جمله سازی با دندان رنجش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جمعی از نان لبی آورده به چنگ همچو دندان پی آن صف زده تنگ

💡 آن کس که دلی را به تو آسان بدهد جان نیز به حق کز بُن دندان بدهد

💡 نیست یک کس که به لب آمده جان زآرزوی لب و دندان تو نیست

💡 اندر شکر نیابی ذوق نبات غیب آن ذوق را هم از لب و دندان خویش جوی

💡 چنان شدست ز گرما که موی خود از پوست همی بناخن و دندان جدا کند روباه

💡 اگر نه گیتی با دشمن تو زندان شد چرا همی لب ایشان بساید از دندان

اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز