دشت قفچاق

لغت نامه دهخدا

دشت قفچاق. [ دَ ت ِ ق ِ ] ( اِخ ) دشت قبچاق: و به استحضار پسر بزرگتر توشی ایلچی فرستاد تا او نیز از دشت قفچاق روان شود. ( جهانگشای جوینی ). و لشکر توشی در دشت قفچاق و آن حدود بودند. ( جهانگشای جوینی ). رجوع به دشت قبچاق و قبچاق شود.

جمله سازی با دشت قفچاق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نبات پر بلا غزست و قفچاق که رسته‌ستند بر اطراف جیحون

💡 همه خیل قفچاق کانجا رسند دو‌تا پیش آن نقش یکتا رسند

💡 که از بیم قفچاق وحشی سرشت درین مرز تخمی نیاریم کشت

💡 گر سر مژگان زند بر هم به عمدا آن نگار پیکران بی جان کند مر دیلم و قفچاق را

💡 یکی روز همت بدان کار داد بزرگان قفچاق را بار داد

کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
سن سون یعنی چه؟
سن سون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز