دریاچۀ بازمانده

فرهنگستان زبان و ادب

{relict lake} [زمین شناسی] دریاچه ای در منطقه ای که قبلاً دریا یا دریاچۀ بزرگی بوده است

جمله سازی با دریاچۀ بازمانده

💡 قدر دلم بدان که چمنزاد وحشت است این قطره بازمانده مینای بیخودی است

💡 چونفس کور اینجا بازمانده است یقین در حرص و اندر آزماندست

💡 فقط ۲۶ بازمانده از آب نجات یافتند که ۲۴ نفر از مسافران دنیا پاس و تنها ۲ نفر از خدمه وکتور بودند.

💡 خزرها بازمانده قوم هون هستند که از شمال چین یک حرکت بزرگ را آغاز کردند تا به قلب اروپا رسیدند.

💡 تنها نمونه بازمانده، او-۹۹۵، در یادبود نیروی دریایی در لابوه در شلسویگ-هولشتاین به نمایش گذاشته شده است.

💡 مگر به درد دلی بازمانده‌ام یا رب کدام دامن همت غبار من دارد