درشت خویی

لغت نامه دهخدا

درشتخویی. [ دُ رُ ] ( حامص مرکب ) حالت درشتخو. درشت خو بودن. فَظاظة. ( دهار ). فظاظت. خشونت. تندخوئی و کج خلقی. ( ناظم الاطباء ): غایت نادانی است... معاشقت زنان به درشتخویی. ( کلیله و دمنه ).
درشتخویی و بدعهدی از تو نپْسندند
که خوب منظری و دلفریب و منظوری.سعدی.زمانه بوته خار از درشتخویی تست
اگر شوی تو ملایم جهان گلستان است.صائب.

فرهنگ عمید

تندخویی، بدخویی.

فرهنگ فارسی

تند خویی بد خلقی.
حالت درشتخو درشت خو بودن

جمله سازی با درشت خویی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از درون نرم خارپشت آیین وز برون با کسان درشت آیین

💡 یا مکن با من درشتی ور کنی نرم شو چون گویمت می خورده‌ای

💡 من کرده درشتی و تو نرمی از من همه سردی از تو گرمی

💡 به گاه درشتی درشتم چو سوهان به هنگام نرمی به نرمی‌ی حریرم

💡 مکن با این همه نرمی، درشتی که از قاقم نیاید خار پشتی

💡 ز مردار خواران سپاهی درشت بیامد همه نوبیان را بکُشت

شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
بزک دوزک یعنی چه؟
بزک دوزک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز