دردی ناک
مترادفها
دردناک، رنجآور، دردآور
لغت نامه دهخدا
دردی ناک.[ دُ ] ( ص مرکب ) پر از رسوب و پردرد. دردآلود. ( ناظم الاطباء ). با دردی: آبی دردی ناک، شرابی دردی ناک: اعکار؛ دردی ناک نمودن شراب و دوشاب و روغن و مانند آنرا. ( از منتهی الارب ). عکر؛ دردی ناک از شراب و روغن و جز آن. عکل؛ دردی ناک شدن چراغدان. ( از منتهی الارب ).
جمله سازی با دردی ناک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در جان بدسگال تو از رشک ملک تو دردیست بیقرار و به درمان نمیرسد
💡 هر درد را علاجی بنوشتهاند یارا دردی که هست ما را درمان نمیپذیرد
💡 وحشی این پیمانه نستانی که زهر است این نه می باورت گر نیست دردی هست در جامم هنوز
💡 بین وسعت آندومتریوز و میزان دردی که ایجاد میکنند ارتباط مستقیمی وجود ندارد و دیده شده هرچه وسعت آندومتریوز کمتر باشد درد بیمار بیشتر است.
💡 شب و روز غیر دردی نخورم بر آستانت که دوای خوبرویان نرسد من گدا را
💡 تا چه دردی بدل از سنبلت ای غالیه موست گشت دیوانه طبیبی که دهانم بو کرد