دام گسستن

لغت نامه دهخدا

دام گسستن. [ گ ُ س َ ت َ ] ( مص مرکب ) کندن دام. از جای برآوردن دام. درهم نوردیدن و فرودریدن دام:
چه خاک بر سر بی طاقتی کنم یا رب
مراکه دام گسست و شکار رفت بگرد.صائب ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

کندن دام

جمله سازی با دام گسستن

💡 دوران جنگ و پس از آن، دوران تجزيه و دوران از هم گسستن و دوران درهم شكستن اعتقادات وعادات كهن بود. دوران شك و ترديد و تكاپويى بود كه هميشه به هنگام تغييرات وتحولات سريع پيش مى آيد.

💡 ايـن آيه كه توصيفى از صحنه هاى قيامت است به خوبى نشان مى دهد كه منظور از ساعتدر آيه قبل نيز روز رستاخيز است، روز از هم گسستن پيوندهاى دوستى، مگر پيوندهائىكه براى خدا و به نام خدا برقرار شده است.

💡 از تن خاکی به جد و جهد رستن مشکل است رشته جان را به زور خود گسستن مشکل است

💡 نیست‌ دل ز ایران گسستن‌ خوش‌ ولی‌ ترسم «‌بهار» دل ز ایران بگسلد زین فتنهٔ ایران‌گسل

💡 به تن جان گرامی در قیامت می کند رجعت گسستن رشته را غافل ازین سوزن نمی سازد

💡 قناعت و گسستن خود از فزون طلبى، آدمى را عزت مى بخشد زيرا زياده خواهى و هوسبى حاصل است كه آدمى را در دامن حسرت و خوارى فرو مى برد و چون ريشه اين درخت زدهشود، سربلندى و عزت به بار آيد. در سخنان نورانى اميرمومنان عليه السلام وارد شدهاست.