دام چیدن
مترادفها
تله گذاشتن، دام گذاشتن
متضادها
رها کردن، آزاد کردن
لغت نامه دهخدا
دام چیدن. [ دَ ]( مص مرکب ) مقابل دام بازچیدن. ( غیاث ). دام نهادن.
فرهنگ فارسی
مقابل دام باز چیدن
جمله سازی با دام چیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 عضو انتخاب کرده و بخش دوم یعنی چیدن آنها در یک ردیف را انجام ندهیم. برای رسیدن به این مطلوب، باید در نظر داشت که هر
💡 کارگردان با چیدن نماها در کنار هم داستانش را نه در چیدمانی تئاتری (آن طور که در فیلم ملییس به چشم میخورد) بلکه به صورت سینمایی بیان میکند.
💡 بهار عمر باید در خزانکردن تماشایش گل شمعی که ما داریم در چیدن چمن دارد
💡 زین گلستان نیستم محتاج دامن چیدنی میبرد چون رنگم آخر بیقدم گردیدنی
💡 تا بدانند از چه گلزاری جدا افتاده اند یک دو گل زین بوستان از بهر یاران چیدنی است
💡 کشاورزان در فصل کاشت، با استفاده از ابزارهای سنتی، به دام چیدن برای شکار پرندگان آسیبرسان به محصولات زراعی خود میپردازند.
💡 برای جلوگیری از ورود جوندگان به انبار غله، استفاده از روشهای مختلفی مانند دام چیدن در اطراف محل ذخیرهسازی ضروری است.
💡 در آن سریال تاریخی، دشمنان با نقشههای پیچیده و دام چیدن در مسیر اصلی ارتش، سعی داشتند از قدرت نظامی بکاهند.