لغت نامه دهخدا
داد دارنده. [ رَ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) دارنده داد. حامی عدالت. نگهدارعدل. || دادخواهنده. فریادخواه از کسی.
داد دارنده. [ رَ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) دارنده داد. حامی عدالت. نگهدارعدل. || دادخواهنده. فریادخواه از کسی.
دارند. داد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «قالَ اجْعَلْنِی عَلی خَزائِنِ الْأَرْضِ» یوسف گفت مرا بر خزانهای این زمین گمار، «إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ (۵۵)» که من آن را نگاه دارندهای داناام.
💡 213- بقر الحديث: اوضحه و كشفه. يعنى پرده از روى حديث بر داشت. و بقرالعلم؛ يعنى پرده از روى علم بر داشت و روشن كرد. و باقر العلم؛ يعنى پرده از روىعلم بر دارنده.
💡 آنگاه ببینیم که دارنده می کیست بگرفته که بیمارم و نوشم که مداویست
💡 به یزدان گرای و به یزدان گشای که دارنده اویست و نیکی فزای
💡 بههر روی، د مَن اولین باخت رَوزی را به او تحمیل کرد و بهاصطلاح دابِل چمپیون و تنها زن دارنده هردو کمربند در یک زمان شد.
💡 وی دارنده مدرک کاردانی در رشته علوم پلیس از دانشکدهای در لس آنجلس است.