لغت نامه دهخدا
خیمه کندن. [ خ َ / خ ِ م َ / م ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خیام فرود آوردن و از جایی نقل مکان کردن. ( از آنندراج ).
خیمه کندن. [ خ َ / خ ِ م َ / م ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خیام فرود آوردن و از جایی نقل مکان کردن. ( از آنندراج ).
خیام فرود آوردن و از جایی نقل مکان کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که این خیمه باشد به عالم نشان زنام تهمتن سر سرکشان
💡 بخوابید در خیمه چون مردگان شب تیره برداشت بانگ و فغان
💡 همی خیمه و طشت زرین که راست خداوند این کرسی زر کجاست
💡 ما زدیم این خیمه ی سعی و عمل تا بدانی قدر وقت بی بدل
💡 ببینیم از آغاز کآدم چه کرد چو زد خیمه بیرون ز عالم چه کرد
💡 گر در آن خانه را نسوخته بودند بر در آن خیمه کس نمیزدی اخگر