خویشتن رائی
مترادفها
خودپسند، خودستایشگر، خودبزرگبین
متضادها
خودکمبین، فروتنی
لغت نامه دهخدا
خویشتن رائی. [ خوی / خی ت َ ] ( حامص مرکب ) خودرائی:
دریغ روز جوانی و عهد برنائی
نشاط کودکی و عیش و خویشتن رائی.سعدی.
فرهنگ فارسی
خود رائی
جمله سازی با خویشتن رائی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هزار بار اگر خویش را کشم چه از آن بدرد مهلک من خویشتن کشی چه دواست
💡 تیغ و سپر نمی کنی از خویشتن جدا اندیشه ات ز غمزه مردم شکار کیست؟
💡 مدد فرما به خون ای دل که در چشمم نماند آبی که خواهم امشب از هجران یار خویشتن گریم
💡 وجود این چرخه در اصل به دلیل اعتقاد کذب از مفهوم خویشتن ریشه میگیرد که در اصل یک اعتقاد خیالین است.
💡 «خدای تعالی خویشتن را هیچ بنده چون رستم دیگر نیافرید» (تاریخ سیستان)
💡 ما در آن تاک و کرده خویشتن آنرا غذا مادر این سنگ و پرورده مر او را در کنار