لغت نامه دهخدا
خوشبوی فروش. [ خوَش ْ /خُش ْ ف ُ ] ( نف مرکب ) عطار. فروشنده عطر. فروشنده بوی خوش. ( یادداشت بخط مؤلف ). خوشبوفروش. بوفروش.
خوشبوی فروش. [ خوَش ْ /خُش ْ ف ُ ] ( نف مرکب ) عطار. فروشنده عطر. فروشنده بوی خوش. ( یادداشت بخط مؤلف ). خوشبوفروش. بوفروش.
عطار فروشنده عطر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس آنگه جمله را بنشان و برگوی ز بهر خاطرم ای باد خوشبوی
💡 ز آلایش وجود خود فرو شوی ز هر گند نجس ای مرد خوشبوی
💡 نی اثر از گفت گوی او شنود کاین جهان را عطر او خوشبوی بود
💡 تواش دار خوشبوی وپاکیزه روی به خلد برین ساز ماوای اوی
💡 طیره از طرهٔ خوشبوی تو عطار ختن خجل از عارض نیکوی تو صورتگر چین
💡 فراوان بندگیها زین دعا گوی بدیشان عرضه دارای باد خوشبوی