خوش ریختی

مترادف‌ها

خوش‌قیافه، زیبا، خوش‌صورت

متضادها

زشت ریختی

لغت نامه دهخدا

خوش ریختی. [ خوَش ْ / خُش ْ ] ( حامص مرکب ) خوش قالبی. خوش اندامی. نیکوشکلی. خوب هیئتی.

فرهنگ فارسی

خوش قالبی خوش اندامی

جمله سازی با خوش ریختی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 کرد مینای فلک قالب تهی بر زمین تا ریختی صهبای عشق

💡 اگر پر درم مشت بستی لئیم فرو ریختی همچو سیماب سیم

💡 آب رحمت ریختی در جام ما تابهر جانب برآمد بانگ رود

💡 ریختی خون نعمت الله را ننگ خون گدا چه خواهی کرد

💡 وه چه سنگی که خون خاقانی ریختی نامده دریغ از تو

💡 از او ریختی سر، گه کارزار به نوعی که از شعله ریزد شرار

💡 آن بازیگر با خوش ریختی و چهره‌ای که با ویژگی‌های خاص خود متمایز بود، توانست توجه کارگردانان بزرگ سینما را به سرعت جلب کند.

💡 بسیاری از مردم معتقدند که خوش ریختی به تنهایی کافی نیست و باید از درون نیز انسانی با اخلاق و شخصیت قوی بود.

💡 او با خوش ریختی و استایلی مدرن در مهمانی ظاهر شد و نگاه همه را به سمت ظاهر آراسته و متناسب خود خیره کرد.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران