لغت نامه دهخدا
( خوش آب ورنگ ) خوش آب ورنگ. [ خوَش ْ / خُش ْ ب ُ رَ ] ( ص مرکب ) با رخسار سرخ و سفید و شاداب. آنکه رنگ پوست بدن مناسبی دارد. کنایه از زیبا و ملیح است. ( یادداشت مؤلف ).
( خوش آب ورنگ ) خوش آب ورنگ. [ خوَش ْ / خُش ْ ب ُ رَ ] ( ص مرکب ) با رخسار سرخ و سفید و شاداب. آنکه رنگ پوست بدن مناسبی دارد. کنایه از زیبا و ملیح است. ( یادداشت مؤلف ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و چون ايشان مسيحى هستند تعابير خدايان ومشابه را در مطلب آورده اند، وقتى كه انساندر يك عرفان ومعرفتى قرار گرفت كه تمامى وابستگيها را كنار زد و خود را درهرحال شب و روز و در هر زمينه اى وابسته خداكرد ورنگ خدائى بخود گرفت شكّى وجودندارد كه پيروى وتبعيّت از او، راه اميد و نجات انسان را در بهترين شرائط تاءمين مىكند.
💡 ز آتشین رخ او بزم آب ورنگی یافت که شد چو دانه یاقوت آبدار سپند
💡 دل سیاه عدوی ترا اگر گویند که نسبتی بسپهرش بود بهیأت ورنگ
💡 12 رام بودن و مسخّر بودن حيوانات، خوردن گوشت قربانى واطعام به ديگران، ذِبح ونَحر حيوانات در مراسم حج واخلاص ورنگ الهى داشتن، نعمت هايى است كه بايد شكرگزارى شود. (لعلّكم تشكرون )
💡 بصيرت مورد نظر على بن ابيطالب، ديدن مادى و محتاج عضو چشم و طيف و شعاع مادى ورنگ و غيره نيست. بصيرت، جهتى از علم خداوندى است كه سابق و مقدم بر وجود موجوداتو جزئيات.