خورسند شدن

لغت نامه دهخدا

خورسند شدن. [ خوَرْ / خُرْ س َش ُ دَ ] ( مص مرکب ) خرسند شدن. شاد شدن. خورسند گشتن. ( یادداشت مؤلف ). || قانع و راضی شدن.

فرهنگ فارسی

خرسند شدن یا قانع و راضی شدن

جمله سازی با خورسند شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای گل رعنا برای عندلیب بی‌نصیب نیست گر بوئی به رنگی از خودت خورسند کن

💡 بیا که جای تو خالی است در حوالی چشم اگر بگریه من خاطر تو خورسند است

💡 به کنج عزلت و گنج قناعتم خورسند به پیری است مرا، کر و فر عهد شباب

💡 رو بر نتابم از تو گرم تیر می زنی خورسند ار مرا تو به شمشیر می زنی

💡 شهر خورسند دارای ۱۳هزار و ۳۲۲نفر در قالب دو هزار و ۸۹۱ خانوار است.

💡 این آبادی در دهستان خورسند قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۵، خالی از سکنه دائم بوده‌است.

الشهور یعنی چه؟
الشهور یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز