لغت نامه دهخدا
خوردکاری. [ خوَرْدْ/ خُرْدْ ] ( حامص مرکب ) دقت پسندی و صنعت باریک و نازک که استادان دستکار نمایند. ( آنندراج ). خردکاری.
خوردکاری. [ خوَرْدْ/ خُرْدْ ] ( حامص مرکب ) دقت پسندی و صنعت باریک و نازک که استادان دستکار نمایند. ( آنندراج ). خردکاری.
دقت پسندی و صنعت باریک و نازک و استادان دستکار نمایند خرد کاری.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اميرالمؤمنين عليه السّلام در آن شبى كه ضربت خورد، تمام شب را بيدار بود، بسيار ازاتاق بيرون مى آمد و به آسمان نگاه مى كرد و مى گفت:
💡 بشرحافى را گفتند: از كجا مى خورى ؟ گفت: از آنجا كه شما مى خوريد. اما، آن كه خوردو گريد، همچون آن كه خورد و خندد نيست.
💡 باز در اينجا به مساله (صبر) بر خورد مى كنيم كه ريشه همه ملكات فاضله اخلاقىو پيشرفتها و موفقيتهاى مادى و معنوى است.
💡 اگر عاشق درین میدان خورد بر فرق صد چوگان بزیر پای اسب او بسر چون گو دوان آید
💡 و در قرآن مجيد خداى متعال به خورشيد و ماه قسم مى خورد و به چگونگى نورانيت آنهااشاره مى كند ومى فرمايد:
💡 هر که از جام تو روزی شربت شوق تو خورد چون نماند آن شراب او داند آن رنج خمار