لغت نامه دهخدا
خودیازی. [ خوَدْ/ خُدْ ] ( حامص مرکب ) تمطی. تمدد. تمطط. ( زوزنی ).
خودیازی. [ خوَدْ/ خُدْ ] ( حامص مرکب ) تمطی. تمدد. تمطط. ( زوزنی ).
تمطی تمدد
💡 نه آن سروم، که بر من دست یازی و گر خود صد هزار افسون بسازی
💡 در نگردی ز سر اسب چو در یازی سم خارش علت ناسور بگیردت اسیر
💡 چه بندی دل اندر سرای سپنج چه یازی به رنج و چه نازی به گنج
💡 چه یازی به بازو، چه نازی به چنگ؟ که فرداست در گردنت پالهنگ
💡 چه یازی به چاره به هر سوی جنگ چه داری به یاد از نبرد پلنگ