لغت نامه دهخدا
خوار گذاشتن. [ خوا / خا گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) مهمل گذاشتن. ( یادداشت مؤلف ):
مر آن کرم را خوار نگذاشتند
بخوردنْش نیکو همی داشتند.فردوسی.نه نیکو بود بددلی شاه را
نه بگذاشتن خوار بدخواه را.اسدی.
خوار گذاشتن. [ خوا / خا گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) مهمل گذاشتن. ( یادداشت مؤلف ):
مر آن کرم را خوار نگذاشتند
بخوردنْش نیکو همی داشتند.فردوسی.نه نیکو بود بددلی شاه را
نه بگذاشتن خوار بدخواه را.اسدی.
مهمل گذاشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آنان سرانجام پس از فرار و پشت سر گذاشتن شهر دریاچه، به شهر باستانیشان رسیدند؛ شهری که آوازهاش باعث شده بود سالها پیش اسماگ بدانجا کشیده شود.