لغت نامه دهخدا
خلط اسود. [ خ ِ طِ اَوَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) سوداء. مرة اسود. ( یادداشت بخط مؤلف ): فصدنا له عرقاً و نقصنا بدنه بدواء مسهل للخلط الاسود. ( ابن البیطار ج 1 ص 48 ).
خلط اسود. [ خ ِ طِ اَوَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) سوداء. مرة اسود. ( یادداشت بخط مؤلف ): فصدنا له عرقاً و نقصنا بدنه بدواء مسهل للخلط الاسود. ( ابن البیطار ج 1 ص 48 ).
سودائ مره سود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آزاد كه زنى با غيرت و شهامت بود گفت: به خداى سوگند كه من مردى را مانند اسوددشمن نمى دارم؛ اسود مردى بى رحم است و هيچ حقى را از خداوند مراعات نمى كند و بهمحرم و نامحرم عقيده ندارد.
💡 اسود گفت: بايد قسم ياد كنى كه نسبت به من خيانت نكنى و وفادار باشى.
💡 قال كامل بن ابراهيم: دخلت على سيدى ابى محمد عليه السلام نظرت الى ثياببياض ناعمة عليه فقلت فى نفسى ولىّ الله و حجته يلبس النعم من الثياب و ياءمرنانحن بمواساة الاخوان و ينهانا عن لبس مثله.فقال متبسما: يا كامل بن ابراهيم و حسر عن ذراعيه فاذا مسح اسود خشنفقال: يا كامل هذا لله عزّ و جلّ و هذا لكم فخجلتُ.اثبات الهداة / 3 / 415