خلاف بلخی

لغت نامه دهخدا

خلاف بلخی. [ خ ِ / خ َ ف ِ ب َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) بیدمشک. بهرامج، رَنَف. بهرامه. بهرامج البر. ( یادداشت بخط مؤلف ): بفارسی بید مشک گویند و در شام شاه بید، گلش قبل از برگ بهم میرسد بقدر بلوطی و ملون بزردی و اندکی سرخی و سیاهی و سفیدی و بسیار خوشبو و جالینوس سرد و تر دانسته و جمعی دیگر در اول گرم و مایل بخشکی بیان نموده اند. محلل و ملطف و مفتح سده خفیفه دماغی، مقوی دل، دماغ و مسکن صداع که از بخار و مواد حاره باشد و ملین طبع و عرق او در جمیع افعال قوی تر از عرق بید و گلاب و ملین طبع و مقوی دل و معین باه و مقوی احشاست و چوب و برگ او در خواص و مصلح و قدرت شربت مثل بید است و روغن بیدمشک و شکوفه بید سرد و مخفف و مسکن دردسر حار ومانع صعود بخارات و خوردن او مانع غلیان خون بسیار گرم و بدلش روغن گل و طریق عمل او مثل روغن بنفشه است و چون با مغز بادام بطریق بنفشه و بادام گیرند الطف است بدل عرق او عرق نیلوفر. ( تحفه حکیم مؤمن ).

فرهنگ فارسی

بیدمشک بهرامج

جمله سازی با خلاف بلخی

💡 در حديث ديگرى آن حضرت مى فرمايد: مَن اِعْتَرَفَ بِالجَرِيرَةِ استَحَقّ المَغفِرَة(678) هر كس به درگاه الهى به گناه و خلاف خود اعتراف نمايد، سزاوار عفو وبخشش خداوند است.

💡 ای خار دوستان ز وفاق تو گل شده وی خیر و دشمنان ز خلاف تر شده

💡 برند روز ملاقات اگر خلاف کنند ز آب و آتش تیغ تو کیفر آتش و آب

💡 خلاف حکم تو خواجو کجا تواند کرد که بیدلان همه محکوم و دلبران حکمند

💡 فورموسوس به دروغگویی و انحراف مقام پاپی به انجام امور خلاف قانون شرع محکوم شد و همچنین محکوم بود به اینکه به عنوان یک فرد غیر روحانی مقام اسقفی را غصب کرده.

💡 ز بیم تو به جهد بی خلاف زهره آن ز قهر تو نکشد کوهسار جمله این