خشم اوریدن
مترادفها
خشمگین شدن، عصبانی شدن
متضادها
آرام کردن
لغت نامه دهخدا
( خشم آوریدن ) خشم آوریدن. [ خ َ / خ ِ وَ دَ ] ( مص مرکب ) خشمگین شدن. غضبناک شدن:
چون کشف انبوه غوغایی بدید
بانگ و ژخ مردمان خشم آورید.رودکی.
فرهنگ فارسی
( خشم آوریدن ) خشمگین شدن غضبناک شدن
جمله سازی با خشم اوریدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 فرمود: درزندگى (نسبت به مؤ منين ) غضب نكنيد، و خود را درحال خشم كنترل نمائيد.
💡 9 در برابر خشم و غضب الهى، قدرت و راه نجاتى نيست. (فلن تستطيع له طلبا)
💡 بسبزه و گل ماند بوقت حلم و رضا بسیل و صاعفه ماند بوقت خشم و غضب
💡 ما از بازكردن سخنان عمر، كه بوى خشم و نفرت مى دهد، چشم مى پوشيم.
💡 باده جان خوردهای دل ز جهان بردهای خشم چرا کردهای چیست چرا همچنین
💡 جفا نمود و بمن روی باز کرد بخشم ز خشم چون گل صد برگ برفروخته روی
💡 وقتی او متوجه شد که تمام تلاشهای چندین ماهه او نادیده گرفته شده است، ناگهان خشم آورد و با صدای بلند اعتراض کرد.
💡 نباید اجازه دهیم کوچکترین اتفاقات روزمره باعث شوند که ما بیدلیل خشم آوریم و آرامش خود را در برابر دیگران از دست بدهیم.
💡 شاه با شنیدن خبر خیانت وزیرش، چنان خشم آورد که دستور داد تمام نگهبانان قلعه در وضعیت آمادهباش کامل قرار گیرند.