خشخاش بحری

لغت نامه دهخدا

خشخاش بحری. [ خ َ ش ِ ب َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) مقرن. ( اختیارات بدیعی ). گیاهی است که در سواحل روید و برگ و گل آن در جراحات ردیه نافع باشد. ( از بحر الجواهر ).

فرهنگ فارسی

مقرن گیاهی است که در سواحل روید و برگ و گل آن در جراحات ردیه نافع باشد.

جمله سازی با خشخاش بحری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گندم و جو در همه جاى ايران كاشته مى شد. بنا به گفته شاردن در ايران، نان گندم فراوان بود و همه جا نعمت ارزان يافت مى شد. برنج نيز به مقدار زياد زراعت مى شد. پنبه كارى در برخى نواحى تمركز يافته و متداول گشته بود. كشت تان چندان متداول نبود، زراعت خشخاش توسعه يافت (354).

💡 در سال ۱۸۰۴ فردریش زرتورنر، داروساز آلمانی، خشخاش گل شقایق را جدا کرد تا از آن داروی ضد درد مرفین را بسازد. او در آغاز این دارو را «مورفیوم» نامید که از نام مورفئوس، خدای خواب و رؤیا در اساطیر یونان باستان گرفته شده بود. استقبال از این دارو در آن هنگام چنان زیاد شد که در سراسر لندن بساط تریاک‌کشی پا گرفت.