لغت نامه دهخدا
خروشان کردن. [ خ ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بفریاد درآوردن:
به آوردگه بر سرافشان کنیم
همه لشکر گو خروشان کنیم.فردوسی.
خروشان کردن. [ خ ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بفریاد درآوردن:
به آوردگه بر سرافشان کنیم
همه لشکر گو خروشان کنیم.فردوسی.
بفریاد در آوردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فرازی من آمد خروشان و جوشان دو دیبا پر از لؤلؤش از دو عبهر
💡 سرگئی لاوروف سالی یکبار در آبهای خروشان کوهستانهای روسیه قایقرانی و دستکم هفتهای یک بار فوتبال بازی میکند. او هوادار سرسخت باشگاه فوتبال اسپارتاک مسکو است.
💡 لشکر سرخ بدان سیل خروشان ره داد تا درآیند و درافتند به دام کیفر
💡 همان روزى كه خورشيد و ماه و ستارگان تاريك مى شوند و كوه ها مانند پشم زده شده،روان مى گردند و درياها مانند آتش خروشان شعله ور مى شوند و تمام جن و انس و ملائكهمى ميرند.
💡 چو بی هوشان خروشان فایز از شوق گهی بوسد لبش گه چشم عبهر
💡 ۴۶- نول جنوبی (۴۰۸۰ متر) : در زبان پهلوی یا پارسی میانه به معنای جویبار زلال و خروشان است. چون دو قله نزدیک به هم هستند به قلهٔ جنوبی، نول جنوبی میگویند.