لغت نامه دهخدا
خرسک باز. [ خ ِ س َ ] ( نف مرکب ) آنکه بازی خرسک می کند. رجوع به خرسک شود.
خرسک باز. [ خ ِ س َ ] ( نف مرکب ) آنکه بازی خرسک می کند. رجوع به خرسک شود.
عمل بازی کننده بازی خرسک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زنان روستایی این شهر اغلب به بافتن قالی و قالیچه کردی که به اصطلاح محلی خرسک میگویند مشغولند.
💡 باریکخرسک وزنی نزدیک به ۹۰۰ گرم دارد که بنابراین کوچکترین خرسکی است. این جانور نزدیک به ۹۰ درصد دیانای خود را با باریکخرس (اولینگو) مشترک دارد. این جانور همهچیزخوار–میوهخوار است[پانویس ۱] و از میوههای درخت انجیر تغذیه میکند، با این حال از حشرات و شهد گلها نیز میخورد.
💡 راسوواران از خانوادههای سرخپاندایان (پاندای سرخ)، راسویان (راسو، سمور آبی و گورکنها)، سمورها (خرسکیان: راکون، کوآتی، خرسک دمحلقهای، باریکخرس، و گربه دمحلقهای و نیمگربه) و گندراسوها (گندراسو و گورکن بدبو) تشکیل شدهاست.