خرده نگری

لغت نامه دهخدا

خرده نگری. [ خ ُ دَ / دِ ن ِ گ َ ] ( حامص مرکب ) کوتاه نظری. چشم تنگی. تنگ چشمی. کم بینی. اندک بینی. ( یادداشت بخط مؤلف ): و با او در این باب مناظره میکردند و آن مرد با ایشان مُکاسبی و خرده نگری میکرد و ایشان زمان زمان متعرض می شدند و جوزهای او را برمی گرفتند. ( تاریخ قم ص 72 ).

فرهنگ فارسی

کوتاه نظری چشم تنگی

جمله سازی با خرده نگری

💡 تو این هدیه ی کم ز ما در پذیر اگر خرد شد خرده بر ما مگیر

💡 لیک در معنی بزرگ و خرده هست آن یکی خورشید و آن یک ذرّه است

💡 عارض او تا به درآورد خط خرده بسی بر مه تابان گرفت