رسدیار
متضادها
رئیس، مدیر، سرپرست
لغت نامه دهخدا
رسدیار. [ رَ س َدْ ] ( اِ مرکب ) در اصطلاح پیشاهنگی، رئیس یک رسد پیشاهنگی. ( از فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ فارسی
( صفت اسم ) رئیس یک رسد پیشاهنگی.
جمله سازی با رسدیار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 رسد پیشآهنگی، سررسد، رسدیار، سرپرستان رسد، شورای رسد، جوخه، سرجوخه، جوخهیار، کارپرداز، نویسنده، شیپورزن، پایوران پیشآهنگی، پیوستگان، رئیس پیشآهنگی، معاون پیشآهنگی، سرپیشآهنگ، سرپیشآهنگی، نوآموز، دیوان پاداش، رهبر پیشآهنگی، رهبریار پیشآهنگی، انجمن پیشآهنگی ایران، نشانه هنر، شیربچگان، گرگبچگان، کدبانان، فرشتگان، جویندگان، سیاران.
💡 به دستیار سررسد، رسدیار گفته میشود.