خرابات پرور

لغت نامه دهخدا

خرابات پرور. [ خ َ پ َرْوَ ] ( ن مف مرکب ) آنکه پروده خرابات است، کنایه از آدم وارد به امور. ( یادداشت بخط مؤلف ):
من سالخورده پیر خرابات پرورم.حافظ.

جمله سازی با خرابات پرور

تا توبه ام از مذهب و از کیش ندادند در باز نکردند خرابات و حرم را
فرمود: (از خرابات براى من آورده اند.) آنگاه از نظر من غايب شد و من اورا نديدم.
در (انساب سمعانى ) و غيره است كه خرابات جزيره مغرب است از بحر محيط.
با مریدان به سر کوی خرابات کشید با حریفان خرابات به مجلس بنشست
رند بی پا و سر از کوی خرابات چه دید که جهان را به نظر سخت محقر دارد
به خرابات و می و مصطبه ایمان آرم وز مناجات شب و صومعه بیزار شوم
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم
کس کش
کس کش
لوتی
لوتی
بررسی
بررسی
فال امروز
فال امروز