لغت نامه دهخدا
خبرپژوه. [ خ َ ب َ پ َ ] ( نف مرکب ) آنکه خبر جوید. آنکه پژوهش خبر کند. || جاسوس. عین. ( السامی فی الاسامی ) ( شعوری ج 1 ورق 379 ).
خبرپژوه. [ خ َ ب َ پ َ ] ( نف مرکب ) آنکه خبر جوید. آنکه پژوهش خبر کند. || جاسوس. عین. ( السامی فی الاسامی ) ( شعوری ج 1 ورق 379 ).
آنکه خبر جوید آنکه پژوهش خبر کند
💡 اگر ببیخردی حاسدی سخن گوید خرد پژوه شناسد که پایۀ تو کجاست
💡 بود مملکت جوی و شاهی پژوه سپه خواهد و یارو پشت و گروه
💡 صفاهان قلب ایرانست و تو قلب صفاهانی ز بس دانش پژوههستی ز بس دلکش بیانستی
💡 بی سخن لفظ آزمای و بی خرد معنی پژوه بی روان جنبش نمای و بی زبان پاسخ گزار
💡 ضمنا از همه محققان و دانش پژوهان تقاضا مى كنيم چنانچه انتقاد يا پيشنهادى دارند، بهآدرس: