لغت نامه دهخدا
خاک مقل. [ ک ِ م ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) مُقل ِ مَکّی. رجوع به مقل مکی شود.
خاک مقل. [ ک ِ م ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) مُقل ِ مَکّی. رجوع به مقل مکی شود.
مقل مکی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو کعبه که در وی یمین الله است سر تربت و خاک پایش مزار
💡 ز باد و خاک خجالت گرفته اند سه جای یکی تتار و دوم تبت و سیوم ششتر
💡 خضر ماییم که خاک ره ما آب بقاست هر که شد همره ما ناز سکندر نکشد
💡 از برای خاک پایش روز و شب چشم و دلم دارد اندر موج آبی آتشی در اشتعال
💡 چه پادشاست که از خاک پادشا سازد ز بهر یک دو گدا خویشتن گدا سازد
💡 بر سر یک مشت خاک اندر فضای بیکنار کر و فر آدم و فرزند آدم هیچ نیست