لغت نامه دهخدا
خاموش سار. ( ص مرکب ) خاموش گونه. بی سر و صدا. بی قال و قیل. || ساکت تر. بی صداتر:
کز همه مرغان تویی خاموش سار
گوی چرا برده ای آخر بیار.نظامی.
خاموش سار. ( ص مرکب ) خاموش گونه. بی سر و صدا. بی قال و قیل. || ساکت تر. بی صداتر:
کز همه مرغان تویی خاموش سار
گوی چرا برده ای آخر بیار.نظامی.
خاموش گونه بی سر و صدا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چراغ خلوت ما خواب خاموشی نمی داند دل بیدار می داند کز ایمایی نظر دارد
💡 و بدين دليل است كه على عليه السلام قبل از شروع و آغاز جنگ و حتى در صحنه جنگاتمام حجت مى نمايد تا شايد آتش جنگ شعله ور نگردد يا خاموش شود، به عنوان نمونه:
💡 خواجه: خاموش باش، اگر برادران ديگر خبر شوند، همين اندازه هم به تو نمى رسد!
💡 نیست در محفل سبکدستی، و گرنه همچو جام در لب خاموش ما چندین خبر پوشیده است
💡 نام این خودرو برگرفته از نام کوهی آتشفشانی در جنوب شهر تبریز به نام سهند است. این کوه آتشفشانی هماکنون خاموش بوده و ارتفاع آن از سطح دریا ۳۷۰۷ متر است.
💡 تراوش می کند راز نهان از مهر خاموشی که شبنم مانع از جولان نگردد نکهت گل را