حقه ٔ کاووس

لغت نامه دهخدا

حقه کاووس. [ ح ُق ْ ق َ / ق ِ ی ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) نام لحنی و نوایی. ( شرفنامه منیری ). رجوع به حقه کالوس شود.

جمله سازی با حقه ٔ کاووس

💡 بدو گفت کاووس کاین رای نیست که فرزند هر دو به دل بر یکیست

💡 ملاتقی، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان گنبد کاووس در استان گلستان ایران است.

💡 بایلر، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان گنبد کاووس در استان گلستان ایران.

💡 یکی از دو راه آنک کاووس رفت دگر کوه و بالا و منزل دو هفت

💡 خوش باش شادی و غم دنیا عدم شمر رستم ببین چه دارد و کاووس کی چه برد

💡 سرپل، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان گنبد کاووس در استان گلستان ایران.